آرام بخش
  
 
 
ش ی د س چ پ ج
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30          
 
تعداد بازدیدکنندگان : 14240

مشاهده شبکه های دنیا مشاهده شبکه های دنیا
بدون نیاز به هزینه‌های اضافی فقط با این نرم‌افزار  تمام شبکه ها را ببینید
مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
دوشنبه 17 بهمن ماه سال 1390

هیچچیز اروتیک تر از این نوشته های اروتیک این خارجی زبانها نیست. لامصب ها انقدر ویوید است که احساس می کنی خودت آنجایی یا داری میبینی که باهم چه می کنند!!نه اینکه من خوانده باشم ها.نه.ولی در فیلم ها شنیده ام که خوانده اند!خودش بس هنری است.از ساختن فیلم پورن هنرمندانه تر است بدون شک!

دلم می خواد یه چیزی مثه داستان یا فیلمنامه یا موضوع یا ثیم بنویسم. یه چیزی که خیییییلی توصیفی باشه مثل همینی که بالا گفتم. شاید چیزی باشه که ملت وقتی می خونن باهاش ج ق بزنن!!=)))) نمیدونم واللا. این روزا همه چی خیلی ینواخت شده.


 
دوشنبه 17 بهمن ماه سال 1390

هیچچیز اروتیک تر از این نوشته های اروتیک این خارجی زبانها نیست. لامصب ها انقدر ویوید است که احساس می کنی خودت آنجایی یا داری میبینی که باهم چه می کنند!!نه اینکه من خوانده باشم ها.نه.ولی در فیلم ها شنیده ام که خوانده اند!خودش بس هنری است.از ساختن فیلم پورن هنرمندانه تر است بدون شک!

دلم می خواد یه چیزی مثه داستان یا فیلمنامه یا موضوع یا ثیم بنویسم. یه چیزی که خیییییلی توصیفی باشه مثل همینی که بالا گفتم. شاید چیزی باشه که ملت وقتی می خونن باهاش ج ق بزنن!!=)))) نمیدونم واللا. این روزا همه چی خیلی ینواخت شده.


 
سه شنبه 27 دی ماه سال 1390
بافتنی خیال من
این نوشته هایم را عاشقم
و این نوشتن هایم را
و این نوشته هایی که نمینویسم
کلماتی که جاری نمی کنم
خطوطی که پر نمی شوند
حرفهایی که نزده و ننوشته و بجای نمانده می مانند
اولش می مانند بعد "اِوَپُرِیت" می شوند
یعنی بخار می شوند
از اول که جایشان در سر من بوده
بعد از سرم بیرون می روند
همیشه نباید ناراحت بود تا چیزی نوشت
لزوما هم الان خوشحال نیستم البته
دچار شاید یک روزمرگی افسرده گی مانند شده ام
حوصصصصله ندارم
دلم فان می خواهد
تا چند روز پیش دلم می خواست به یک مهمانی بروم
که تویش پر پر اینو اون باشد
همه خرکی مشغول رقص باشند
همه وحشی باشند
و من بی توجه به نگاه ها یا تاهلم خرکی بخندم و برقصم و جفتک بیندازم
دور از جان مگر تو جانوری زن؟! که از خود چنین گویی؟
حاشا که خیر من جانور نیستم ای پیر. اما جانوران را دوست دارم!!
نه مزاح فرمودم... منظور از جفتک رقص بی پروا بود همی
داشتم می گفتم که میخواستم در مهمانی باشم که بی پروا برقصم
نخورده مست کنم و شیطان شوم
کارهایی کنم که هر کس مرا ببیند بگوید اوهوک
آیا این همان است؟
که همیشه آنگون بود؟
 حالا چطور اینگون است؟
عجبا... حیرتا....
جاییکه در آن زنان حیای نداشته شان را کناری گذاشته باشند
شاید در کوزه ای چیزی..
و با دامن های کوتاه و لباس های چسبانشان همه را خیره بخود کنند
جاییکه مردانش سیگار بدست و مست باشند
و طبیعتا آب از لبو لوچه شان آویز
و خودشان هم ندانند چه غلطی می کنند
جاییکه همه از انرژی مثبت پر باشند
سوار بر ماشینها تا کمر بیرون
هوار بزنند
و بی پروا...
انگار که هیچ ترسی نیست هیچ ناراحتی نیست هیچ عیبی نیست
جایی که رقص سکسی عیبی نداشته باشد
جاییکه اغوا کردن مذکرانش از گناه خالی باشد
از شک و کینه همسر بدور باشد
و تو راحت باشی
جایی که بتوانی خودت را ابراز کنی
جاییکه انقدر جیغو داد بزنی که خالی شوی
جایی که همه کلن خفه شده باشند
جاییکه درک کنند زن دل دارد
زن جوان است
زن حتی نوجوان است
زن عاشق شوهرش استو بس
زن کس دیگری را نمی خواهد
بهیچ وجه
اگر می خواست مگر تابلو بود؟
مگر او خر بود که تابلو کند؟
نه او خر نبود
او فقط تنها بود کمی
او فقط انرژی اش گیر کرده بود


 امان از این مردها...

 که امان از زن ها می برند

چپ بروی راست بیایی نگاهشان بدنبال توست

یا باید بست در خانه بنشینی

یا بست در خانه بنشینی

چراکه هر مردی می تواند بتو نظر داشته باشد

مگر متاهل و مجرد دارد؟

والا بلا ندارد

مردها جان بجانشان کنی زن ندیده اند بخدا

حالا اگر خودش زن داشته باشد چه بدتر

چون نگاهش بازتر است و حریص تر

وگرنه پسر مجرد از این حرفها چه می داند؟

یکی میزنی تو سرش آدم میشه!

 بگذریم...


جایی که اگر از شدت چرخیدن افتادی در بغل اینو آن
آن ها تو را دست نمالیده تحویل همسرت بدهند
جاییکه هیچ یواشکی درکار نباشد
جاییکه هیچکس شکی بتو نکند
جاییکه راحت و بی پروا لباس در بیاوری و بروی بالای میز برقصی
و نگاهت...
نگاهت تنها به یک سو باشد
و همه به آن مرد حسد کنند
و همه بگویند دهنش صاف چه خر خوش شانسی است
البته گویند خر چون چشم ندارند ببینندش
از حسادتشان است
که او مرا دارد
و من فقط او را می خواهم
و آنها ول معطلند

آری این خیالات چند روز پیش بود.
امروز فقط دلم یک دور همی چندین نفره می خواهد که در آن خوش بگذرد
بگی بخندی شاد باشی
مسافرت را بیخیال که بس خیال گنده و نشدنی ای است
از آن سفرها که چند نفر زنو مرد توی هم می چپند می روند یه گوشه عجقو حال می کنند
از آن لب دریا آتش روشن کردنا و سیب زمینی کباب کردنا و پیک نیکا
و اگر خوش شانس باشیم قاتلی چیزی هم بیاید یک یکشان را بکشد تا ما کمی هیجان تجربه کنیم!! =))))))
نترسید دوستان من... فقط شوخی کردم. مزاح بود.
باشد که آن روز بیاید که می دانم نمی آید

 


 
یکشنبه 29 خرداد ماه سال 1390

واااااااااای دیشب یعنی درواقع امروز صب ساعت 10 اینا خواب جاستین تیمبرلیک و دیدم!! خدااااااا بوووود

it was like the BEST dream EVER!!!! the perfectest one! it wasnt like a rap e or anything but i didnt want him to n yet he did it n he was also so gentle and nice n all... and the feeling.....man.... it was JUST wat i want!! I mean wow. it really was the best dream ever....uh....!


 
دوشنبه 5 اردیبهشت ماه سال 1390

سیگارها می روند

کشتارها می آیند

بیکارها می مانند

بدها ضایه می شوند

بدها سرویس می شوند

بدها خیلی بدند

خدا خوبشان کند

من بد می شوم بعضی وقتا خدا


پیتزا و سییگار

و موز

و هندوانه

و شکلات های خوشمزه

همه ی اینها و این حرف ها نشانه ی این استند که....

که...

که....


همسرمان بعد از مدتها نیست

سر کار رفته

سرکار خوب است چون خیلی لازم است

اما ما ماندیمو خودمان و کامپی یوتر

و نوشتن ها

و چرتو پرت


جدن بدون همسرمان زندگی چقدر بیخود است

بدون او که پیشمان باشد

ببینی امش

حضورش را حس کنیم

"ببینیم" که هست

که یعنی داریمش

شوهر واقعی است

مال خودمان است

!! :))))))


روزها می آیند و شب ها می روند

وقتی تنهاییم بیشتر یادمان میفتد به هیچ دردی نمیخورم

که من بدم

که میرم جهندم

که تنبلم تو نماز

که پریود نمیشم

که که که که.....

همه ی که های منفیه دنیا

انگار که دنیا میخات به آخر برسه مثلن اور سامثینگ


بعد آنجاست که نوشتنمان می گیرد.

عادت کرده بودیم به همیشه تنگ دل هم و وره هم بودن

تو چشو چال هم بودن


شاعر می گه برو کار می کن مگو چیست کار

بگو کیست کار

بعد آن را بــِکُن

:دی


از دیشب تا حالا و نه... چه بسا از چندینو چند روز پیش دلمان موز می خواهد و میوه :(

ولی دیشب که خواستیم بخریم انقد این مغازه اون مغازه کردیم که اخر رسیدیم دم خونه و من دیگه حوصله نداشتم بریم اونور دنبالش :(

اخه از اون موز خوبا می خوام.

هندونه ام می خوام

با تخمه

:دی

 
پنجشنبه 25 فروردین ماه سال 1390
شی- آفف!

اوه اوه میگم میخواستم یچیزی بنویسما! از زن بودنو زنانگی فقط شیا ف استفاده نکرده بودم که کردم!!:)))))) بخاطر خدا خیلی زود بود تا این حد داخل زن بودن بشم! اون از دکتر زنان رفتنو ....... !!! فور فا ک سییک من! اینم از ۷ شب شیاف گذاشتن! اتفاقا دیشب که اولین بار بود خیلی استرس داشتمو اعصابم خورد بود چون نمیدونستم چه کوفتیه و چجوریه و اینا. ولی وقتی در کمال شجاعت و شیرزنی (که هستم) استفادش کردم دیدم اتفاقا زیادم بد نبود! جالب بود!! یجورایی فان بود!:)))) ولی اولش که می خوای شورو کنی یجوریه. هر چند بارم که استفاده کرده باشی. الان دیگه ته زن ام آ دیگه. کاملا. :)


 
سه شنبه 23 فروردین ماه سال 1390
سرویس شده


دهنم عملا سرویس شده. دیروز تصادف کردم. یعنی من نکردم ماشینی که توش بود تصادف کرد. من فقط با سرعت خدا میدونه چقد با صورت رفتم تو صندلی جلویی و عینکم پرت شد رو پای زنه که بغل راننده بود! من بودمو یه پسر تپل پیشم و یه زنه جلو. اون دو تا هیچیشون نشد. من حواسم نبود آخه سرم پایین بود تو کیفم داشتم پول در میووردم یهو بووووومممم. آخــی آخــی پسره انقد مهربون و خوب بود که هروقت یادش میفتم کلی دعاش می کنم. نگران من بود. ماشین بعدیم که سوار شدیم از تو آیینه دید دندونام خون خالیه یه کپه دستمال از تو کیفش داد بهم :) خدا خیرش بده چون خودم شاید دو تا دستمال داشتم و تا 2 ساعت بعد که برگشتم خونه همه دستمالای اونم استفاده شد! رفته بودم دنبال کار خواهر... دهنمم اونطوری... چیزی نیست یکم پاره شده فقط و به یغما رفته.

بعد همش نگران بود و نچ نچ می کرد که این چه بلایی بوده سر من اومده! بازم خدا رحم کرد. دماغم چیزی نشد. میتونست خیلی بدتر از این باشه اما الانم لب بالام 8 برابر شده باد کرده توشم زخمو زیله ها. خینو مالو اینا. کلا گا**ده شدم دیگه انقد که تو این یه ماه بلا سرم اومده. عادت ندارم بش. یکی فک کنم یجا عروسک منو وودو کرده هی میزنه لهم میکنه یا چشمم میزنه هی؟

تو2-3 هفته سه تا بلای گنده سرم اومده. پدر صاب بچه درومد رفت. جرات نمیکنم برم بیرون سوار ماشین شم. دیگه حواسم جمعه بیرون میرم. قبلنا همیشه فک می کردم "من هیچ بلایی سرم نمیاد تو خیابون". واسه همین خیلی راحت بودم.

لبم درد می کنه. دهنم درد میکنه. :( 

تازه به مامانمم نگفتم چون گفتم بیخود نگران نشه. طفلک تازه از نگرانی مرض قبلیم اومده بیرون. حالا کمبود همدردیو دلداری دارم.


 
دوشنبه 1 فروردین ماه سال 1390
شب عید! :) :)
عجب شامی شد شام شب عید امسال!! :))))))) تاریخی بود!! الویه حاضری با نون بربری اونم درحالیکه هر لقمه رو که میخوری از خنده غش میکنی و دلو رودت میپیچه بهم!!دهنم سرویس شد غذا خوردم!! ولی خیلی خندیدیم باحال بود. اما مثه همیشه حال نداد. یکم بورینگ بود. هیچ کاری نکردیم زیاد. یعنی حسمون خوابید بعده یه مدت. نمیدونم من چرا انقد خجالتی ام. بطرز مسخره ایم خجالتی ام. مثلا شدیدا حس رقص دارم اما روم نمیشه برقصم مثلا وقتی مهران باشه یا کس دیگه ای باشه. اصن نمیتونم پررو بازی دربیارم از خودم بدم میاد! انگار باید روی خودم کار کنم! خب متاهل بودنم جزوشه دیگه. بهرحال سنگین رنگینیه و این حرفا. ولی خودم فک می کنم آل کام اروند! بمرور زمان یعنی.ولی موضوع فقط این نیست. حتی مثلا جلو ایمانم روم نمیشه برقصم یا خودمو به نمایش بذارم. انگار بطرز احمقانه ای اعتماد بنفسشو ندارم!! خیلی مسخرم با این حالتم!!!

 
پنجشنبه 26 اسفند ماه سال 1389
هووووراااااا هورا شدم :دی واسه اولین بار در عمرم موهامو رنگ کردم :دی مش استخونی کردم :دی خیلی خوشگله. هیجان داشتمو دارم کلی! دوستشم دارم کلی!

 
جمعه 13 اسفند ماه سال 1389
کمر...

الان تو فیس بوک نوشتم:

وجه تشابه بچه با موی چرب: هر دو رو هر جور حالت بدی همونجور شکل می گیرن.

باصلن فک نکنی منظورم از موی چرب به خودمه ها. اصلآ. ابدآ. عمرن. عمسی. عمرنات. نِوِ ِر. هیچوقت. من همیشه تو حمومم. من اصلا نه کمردرد مزخرف دارم نه اینکه از علتش بی اطلاعم. نه سرگیجه منو کشته. نه هرروز که میاد با یه مرض بی دلیل جدید در خدمت خودم و خانواده هستم. نه تو نت دنبال علل سرگیجه سرچ می کنم. نه همش دراز بودم امروز. نه موهام چربه. اصلا. نو نو نو. خیلیم تمیزه. برق میزنه.حالمم خوبه.شامم درست... نکردم.جونم پیتزا. ای جونم پیتزا...خدا باباشو بیامرزه.اونوقت می گن بچه بزا!من بچه نزاییده هی مرض بارون میشم...حامله شم دیگه حتما خودکشی میکنم یه ملتی راحت شن.اولشونم خودم!هـــعی آره خاهر...جونم پیتزا... ای جونم پیتزا...


اوه تازه الان یه لیوانم شکستم!یعنی من نشکستم خودش افتاد. من اصن ندیدمش!عمرش بدنیا نبود بنده خدا. حالا برو جارو بیار خورده شیشه جمع کن تا حال کمرت بیش از پیش جا بیاد! **فاکک**



آخیشششش... بعده عمری نوشتن چه حالی میده.


 
شنبه 16 بهمن ماه سال 1389

از ۱۱ ام تا ۱۴ ام ۵ شنبه ماه عسل بودیم خیییلی خوش گذشت تا جاییکه من تا دو روز دلم میخواس کاش هنوز برنگشته بودیم! کلا زندگی تو هتل خیلی خوبه! آدم از زندگی خودش که دوره بهتره. من اونجاهارو بیشتر دوست دارم. هواپیما هم جالب بود بعده اینهمه سال سوار شدم. سقوطم نکرد!! وان اش از همه خداتر بود. ولم میکردی همش اون تو بودم! وقتی میری بالای ابرا خیلی خداس. وقتی ابرا که همیشه بالا سرتن زیر پاتن! اونجا بود که با خودم گفتم خدا عجب حالی می کنه از بالا به پایین به آدما و همه چی نگاه می کنه!


 
شنبه 16 بهمن ماه سال 1389
در باب <آب>

کلمه ی آب جزو دردسر ساز ترین کلمات زبان شیوای فارسی بحساب میاد. چون وقتی میخوای راجبش حرف بزنی باید کلی خودتو بپایی مبادا ملت بسکه منحرفن فکر دیگه ای بکنن. در اینجا چند نمونه ازاین جملات رو می نویسم:"آبش خوشمزه تره، من آبشو بیشتر دوست دارم (اشاره به آبمیوه) آب من دست کیه؟ تو آب خودتو بخور، آبتو به منم میدی؟ با عصبانیت: همه  آب منو خوردی؟ من آب تورو نخوردم (اشاره به بطری آب معدنی)، من آبشو خوردم بدمزه بود (اشاره به کافه گلاسه یا هر خوراکی به اون شکل. این مثال وقتی پیش میاد که یکی می گه کافه گلاسه ش خوشمزه س؟ اونیکی می گه زیاد شیرین نیست، نفر سوم می گه:من آبشو خوردم بدمزه بود.)


 
پنجشنبه 23 دی ماه سال 1389

دلم واسه فیلم عروسیم تنگ شده ه ه ه ه :( :( دو روزه ندیدمش :( دادمش آهنگاشو چندتاشو عوض کنن اون بیشووورم گفت ۱۰ ۱۲ روز دیگه آماده میشه :(

من خیلی برام مهمه دقیقا همه چی همونطوری باشه که می خوام. اهنگامم همه باید همونطور باشن تو فیلم. کارم خیلی درسته دیگه


 
چهارشنبه 22 دی ماه سال 1389
همساده بعده مدتها!

بعده حدود 4 ماه امشب اولین بار بود که زن همسایه بالاییا رو دیدم! اتفاقا ظریف و نازنازی ام بود! کلی ام با حجاب بود آخی! بش نمیومد با این ظرافت سر بچش اونطوریا داد بزنه!! خلاصه که اومده بود جاروبرقی قرض بگیره!!:)))) فک کنم اولین باره میشنوی همسایه جاروبرقی قرض بگیره از آدم!! منم همینطور! جاروبرقی ش وسط کار خراب شده بود!


 
چهارشنبه 22 دی ماه سال 1389
نقد فیلم!

فیلم فکاهی و بچگانه ی دِویل رو دیدیم. من نمیدونم با چقد لو باجت اینو ساختن که اولا مدت زمانه فیلم یه ساعتو حدود 10 دقیقه س! بعدم من نمیدونم از کی تاحالا شیطان آدمای بد و پلید رو میکشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟ =))))))

عجب کافوشرایی میسازن بخدا. کشتن آدمای بد مثلا قراره کار خدا و فرشته هاش باشه!!!! =))))

از این احمقانه تر و خنده دار تر آخه؟؟!!! شیطان در کالبد یه آدم ظاهر میشه و افراد بد بد بدبد رو می کشه تا مجازات بشن و دیگه کارای بد بد بدبد نکنن!! البته این وسط دو تا آدم بیگناهو هم میکشه که اونم مثلا فلیور نویسنده بوده که اضافه کرده به داستان که خیلی هم فکاهی نباشه.

نه جدا، یه نفر با خودش نگفته آدمای بد نوچه های شیطانن و شیطان عاشقشونه و تمام کاری که می کنه سعی در بد کردنه آدماس؟؟؟!!! و اگه شیطان قرار باشه کسیو بکشه و تیکه تیکه کنه باید آدمای خوبو بکشه نه آدمای بدو!!

بخاطر خدا همچین تو باکس آفیس تبلیغشو می دادن آدم فک می کرد چه تحفه ایه.

سا سه بعدی هم همینطور. اونم کافشر بود. مزخرفای همیشگی. یه پاتیل خون می پاشه وسط زمین ملت از وسط کنده میشن. اونم همچین تبلیغشو می داد که من مرده بودم این فیلمو ببینم. همون اولش خاموش کردم دویل رو گذاشتیم ببینیم! اونمکه اینطوری ازاب درومد.

 

کلا همییییشه همینطوره. هر فیلمی که تبلیغشو دیدی را راجبش خوندی فک می کنی چقد تحفه س. وقتی دیدیش پشیمون میشی وقتتو تلفش کردی!!

لاقل لاست با تموم مزخرف بودنو کافشر بودنو اعصاب خورد کن بودنش الکی آدمو هیجانزده می کنه و واسه خودم جالبه که در عین بشدت "مزخرف" بودن من بازم میشینم این سریالو نگا میکنم!! و تمامشم رسما فاز منفی و اتفاقات منفی و وحشتناک و مزخرف و اعصاب خورد کن میفته!! و یه لحظه هم یه اتفاق خوب نمیفته! و آخرین بار که دیدیم یه "لولو"ی سیاه اومد آقای اکو رو کشت!!! بهمین راحتی و مزخرفی! و من تمام مدت دهنم کاملا واز بود و چشام از حدقه درومده! چون باورم نمیشد انقد فکاهی داشته باشه توش!! اخه من اولای سریالشو ندیدم تازه اونجا ایمان واسم گفت که ظاهرا این دود سیاهه اله و بله. یعنی اون می دونست من نمیدونستم. همچین ادمو شوک زده می کنه بعضی جاهاش که چی.... اما بازم از دویل و سا سه بعدی خیییلی بهتره!!! واللا!

بعد آدماش یجوری یییهو کشته میشن که اصن باورت نمیشه ها!! یعنی رسما می مونی! ییهو خیلی بی دلیل یکیشون یه اسلحه درمیاره و بنگ! یکی یا دوتاشونو کاملا بی دلیل و بشدت مسخره می کشه! مردن تموم شد رفت!! مثلا کاراکتر طرف تازه داشت شورو میشدا!!! بعد یهو مرد! اصن کافوشر در حد مرگ. ولی خب.... اگه چیز بهتری داری واسه تماشا کردن بگو!! فعلا که همینو می بینیم.

پارانورمال اکتیویتی 2 ام 45 دقیقه فیلم یا بیشتر گذشته بود و ما له له می زدیم منتظر بودیم شبا یه اتفاقی بیفته... یه دری وازو بسته شه.... یه سایه ای بیاد... یه صدای پایی بیاد!!=)))) هیچچی به هیچچی!! خیلی لطف کرد فقط یبار کل درای کابینتای اشپزخونه واز شد!! صحنه خوبی بود ولی تنها صحنه خوبه فیلم بود!! در صورتیکه 1 اش خدا بود. انقد ترسیدیم که مردیم!!! فیلمه که تموم شد به ایمان گفتم بیا 1 اشو بذاریم دوباره ببینیم یکم بترسیم لااقل!!!! 2 ش که مزخرف بود. باید خودتو پاره می کردی تا لطف کنه یه در وازو بسته شه نصف شب. اصن انقد مزخرف بود که باورت نمیشه. مزخرف! واللا! گیرتم اومد نبینش!



 
دوشنبه 29 آذر ماه سال 1389

Dreams r the weirdest things. I guess it was last night dat I had a dream about this guy dat I hate n stars in small ville serial. He used 2 disgust me, but its weird dat I now kinda feel close 2 him!!cuz I think I was kinda holding me I mean I was kinda in his arms in my dream, n now the way I feel about the guy is changed becuz of a dream! It s really weird.


 
دوشنبه 15 آذر ماه سال 1389

 

من می خواهم بروم

تابحال شده که دلت بخواهد فقط تو را ببرند یکجایی

که فقط دراز بکشی و سفید باشد

ولی اسمش تیمارستان نباشد؟

من دلم میخواهد.

من خسته ام

شاید هم نیستم

و آنی که الان دارد میگوید شاید نیستم خودش هم با خودش درگیری دارد

و آنی که سالم است آنی است که اصلا نیست

چون هرکدامشان جدا هستند اما مثل هم هم نیستند

اراجیف بافی زمانی کار ما بود

ما را احساس بهتری میداد

باعث میشد خوبتر شویم

بهتر شویم

تابحال شده که دلت بخواهد بروی تا آآآآآآآآآآآنننننور آب ها؟؟

بروی هاوایی؟

بروی یک هتلی که پنجره قدی اش روبه دریا واز شود

و تو صبح بیدار شوی کنار یک مرتیکه که معلوم نیست کدوم خری هست

و با همان لباس زیر یک فنجان قهوه برای خودت بریزی

و بروی جلوی پنجره دریا را نگاه کنی؟

خب، من دلم خواسته.

اما دلم بعدش را نخواسته که یارو مرتیکه از پشت میچسباند به آدم و در آغوش میگیرد آدمو

مرا تنها بگذارید

ولم کنیییییییید

من میخواهم تنها باشم

من میخواهم همه ی همه ی همه ی همه چیز آنطوری باشد که من میخواهم

من میخواهم او همانطور فکر کند که من میخواهم

همانطور عمل کند

من میخواهم پرواز کنم یهو

بروم یکجایی که انقدر همه چیزش برایم تازگی داشته باشد که بمیرم از تعجب و هیجان

تمام مردمش علاقمند به ارتباط با تو باشند ولی نخواهند چیزی تویت بکنند

همه شان باحال و پایه باشند و در مهمانی بزور بتو اکس ندهند

بلکه بگذارند خودت انقدر علف بکشی تا بمیری

آنجا که علف کشیدن ضربان قلب را بالا نمیبرد  وهرچه بکشی باحالتر است.

آنجا که وقتی من علف میکشم توهم بگیرم و ببینم وسط اتوبان هستم و چند زرافه در اتاق می چرخند.

آنجا که توهم بزنم مرد هستم و در آینه فردی را با ریشو سیبیل ببینم

البته نه انقدرهم بد ها

....

دلم میخواهم بروم جایی که نه هیچکی ریخت مرا ببیند نه هیچکی ریخت مرا ببیند.

جاییکه نخواهم جوابگوی زن بودنم باشم

جاییکه بخاطر برخی کارهایم که البته حق هم داشته ام بکنم، خودم را سرزنش نکنم

جاییکه خودم را مسئول لاغر شدن شوهر ندانم

جاییکه هیچکس با هیچ کس هیچ نسبتی نداشته باشد و همه واسه خودشان باشند همه آزاد باشند لخت مادرزاد به خیابان بروم و فقط کلاغ ها مرا بهم نشان بدهند. فقط گربه ها نگاهم کنند.

جاییکه آسمانش رنگ دیگری باشد

جاییکه هیییییییییییچ محدودیتی نباشد همانطور که من برای خودم قایل نیستم

جایی که بپری تو اتوبوس هایش و بعد بلیط نداده فرار کنی و راننده سیبیلوی اتوبوس دنبالت نیفتد و فقط سر تکان داده و بگوید: بچه های تخس بازیگوش... ها ها ها...نچ نچ نچ...

جایی که آدم بتواند راجع به هر پسری که میخواهد نظر بدهد و بعد هی به او گیر ندهند و باو نچسبانندش

جاییکه بروم روی پشت بامش و آفتاب بزند تو فرق سرم

جاییکه هوایش تمیز است

جاییکه یک آدم خوشکل به آدم گیر میدهد و با آدم حال میکند ولی هیچوقت زندگی با او معمولی نمیشود

جاییکه مردهایش هرروز مثل روز اولی که تو را دیدند از دیدنت هیجان زده میشوند

و هر دفعه تو را لخت می بینند بی درنگ راست می کنند حتی اگر 50 سال با هم زندگی کرده باشند

جاییکه عشق هایش تا روز آخر عمر به سوزانی روز اول باشد و هیچ خودخواهی نباشد

جایی که آدم مثه آدم بتواند حرف بزند.

جاییکه هیچکس توش لوس نباشد

 

یکی بیاد منو ببره.

ببنده.

جمع کنه.

چه میدونم.

یکاری بکنه

چون من تموم نمیکنم نوشتنو


جایی که بتوانم همینطوری بیفتم رو میل و ساعتها اونطوری بمانم

جاییکه بتوانم در آن افسرده باشم



 
جمعه 12 آذر ماه سال 1389
سوتی های پریشب باید بیادگار نبشته بشوند: "سایه ی گودزیلا" سوتی من، "سنگ بیار کاغذ قیچی" سوتی ایمان، و "دونفره" سوتی مهران :)))))))

 
شنبه 6 آذر ماه سال 1389

The best thing about being married is that when your husband just suddenly out of nofukinwhere decides to cum inside u, the fear of getting pregnant is not as devastating as if it was your boy frend or some stranger. God bless all the LD shit cuz mankind don’t know wat the hell it does but it defenetly has saved many lives!

Well… after all we’re married u kno… there’s nothing wrong with havin a kid!! =))))) (do u recognize the nervous laughter here?! U shud!


and yes.... i was like :O i was like: R u serious?????????? :O i couldnt fukin believe it n now at 1 a.m. he's gone 2 get the motherfukin antipregnancy pill. 


I dont kno how to feel


I just dont.


I really dont kno how I am rait now.... but I hope i'll feel better in the morning.... some fucked up shit man... FUcked up SHIT i'll say. motherfuckin shock it has , u wont believe. I didnt... i couldnt... but then i did... cuz i saw he had actually done it n then it was just shit man...I donno why im writin this i just... it's awfully weird cuz I DONT KNo how to feel.... i dont feel anything... im confused... im shocked.... im like up in the air.... but im fine... i guess i'm just scared dat some shit will happen u kno?? dat's really all....  but ill be fine.... i will be... it's not even a deal.... it's just the shock dat hurts me.... i'll be fine.


 
دوشنبه 10 آبان ماه سال 1389

I donno wat the fuk 's wrong with me but my heart keeps aching. when i get happy, angru, or upset... no matter wat... it just fukin starts 2 ache. as in rait now its aching. n i hate it so much dat i jus wanna die or sth.

it sucks so much.


 
یکشنبه 18 مهر ماه سال 1389

Im gettin fukin depressed. i cant find a fukin job n i dont have any fukin frendz. Although the happiest perfect marriage, im guessin dat im depressed. jus 2day. or maybe its the hormonz. cuz i got period 2day.


 
دوشنبه 12 مهر ماه سال 1389
شهربازی

هورااااااااااااا رفتیم شهربازی خخیییییییلی خوش گذشت. انقد خندیدیم فک و فوکمون اومد پایین! از بستنی قیفی های "آویزون"! =))))) بگیر تا روهم نشستن تو ماشین محمد. خیلی باحال بود. کلا اولین بازی که سوار میشی خیلی بت حال می دده. از همه بیشتر. و ما بازی "جدید" و "ساخت ایران"! فریزبی رو سوار شدیم. خییلی خوب بود!! بعد سورتمه بود که کلا کج شدیم و حرکاتش یجوری عجیب غریب و ییهو بود که مهران فک کرده بود خرابه!!  سینما 4 بعدی ام باحال بود. تابحال ندییده بودیم. حقا که این بلاد خارجه ای ها چه کارها که نمی کنند پدرسوخته های با جیره و مواجب. ما را مسحور خویش کردند. اقای دایاناسار از بتوی فیلم می امدند بیرون بتوی صورت ما!! جلل خالق. پسره که قشنگ بیرون بود دیگه. بعد از درو دیوار بتوی چشمان و صورتمان چیز میز می آمد! از توی صفحه سینما می امد بیرون میومد توی ما!! و بجایی رسیده بود که من ارزو می کردم پسره دیگه نیفته!! اخه وقتی میفتاد همچین صندلی می رفت پایین که کمر ادم با ماتحتش یکی میشد. اولاش جالب بود ولی دیگه به شکنجه شدید تبدیل شده بود اخراش. اصابمو خورد کرده بود. حرف شکنجه شد یاد رنجر افتادم. کللا شهربازی برای ادمهای مازوخیست خیییلی خوبه!! و برای آدمهای ترسو! بعد برای ادمهایی که ترسوان ولی می خوان خودشونو عوض کنن. و برای ادمهای جسور.و ادمایی که می خوان خودشونو محک بزنن در وسط ورطه نابودی و وحشت و اینا! یعنی کلا خودشونو پرت کنن وسط ورطه. واسه این ادما خوبه.

من بشخصه اولش تو رنجر به گه خوردن افتاده بودم! ولی بطرز خیلی عجیب و جالبی به ناگه احساس جسارت شدیدی بهم دست داد. مثه این ادم تخسای شر جسور شده بودم که مثلا از اینکه بپرن تو اب داغ لذت می برن و همه می کشن کنار ولی اینا می گن "لگن بعدی رو زودباش بیار بپرم توش"!! یعنی بطرز عجیب و غریبی از اون حالت وحشتناکش لذت می بردم! مثه دیوونه ها شده بودم. احتمالا شدت ترس و به غلط کردن افتادن انقدر بوده که یهو اثرش برعکس شده!! اخه بدبختی هیچ گهی ام نمی تونی بخوری وقتی سوار یه دستگاهی. اقای رارنده نگر دار من پیاده میشم! مثلا وقتی سوار ترنی و می رسه سر اونجایی که می خواد سرازیر شه رسما هیچی نیستی. هلپلس ا هلپلس ای. بعد هیچی دیگه مجبوری باش مواجه شی. منکه در اون قسمت کلا تو ایمان بودم!! یعنی اگه ایمان نبود افتاده بودم! برای بدن ظریف و لطیف ما این بازی های خشن ناک و بدجنس اصلا مناسب نیستند!!ما را بهوا پرتاب می کنند لعنتی ها. ببببببسکه ما پر وزنیم :دی !

از دستان عرق کرده مان در سینما 4بعدی نگفتیم. الهام که می گفت من ناخونامو تو دستش فرو کرده بودم! ؟ ولی خودم اصلا یادم نمیاد اینکارو کرده باشم. فقط انقد دست همو منو الهام  و ایمان فشار می دادیم که خیس شده بود دستامون. نگار باحال بود. هرجا دایناصوره رو نشون می داد صورتشو می کرد طرف محمد!! اخی نازی. اتفاقا ما از اقای دایاناصار بسیار خوشمان امد و دوست داشتیم بیشتر از صفحه بیرون بیایند. اما نیامدند.

ادم در این سینماها یاد جوک ترکه میفتد. که میره سینما شیره میپره طرف دوربین این خودشو می کشه کنار. میگن بابا فیلمه. میگه خب شما می دونین فیلمه. شیره که نمیدونه! اونجا ام همینطوری بود. شیره میومد بیرون ادمو میخورد!! :پی

پسره متصدی سینما هم خیلی باحال بود. دید ملت اولین بارشونه میان و همچین گرخیدن چون نمیدونن قراره چی بشه (ادم بطرز بیهوده ای خیال می کنه مثلا صندلی قراره از جاش کنده شه بره رو هوا دو دور بچرخه!) یهو گفت زیر پای راستتون یه پدال قرمزه.... آقا یه ملت دولا شدن زیر پاشونو نگاه کنن... حالا هرچی نگاه می کنیم هیچی نیست!!!! بعدم که می گه: خب کمربنداتونو ببنیدین الان فیلم شورو می شه. بازم یه ملت دستشو رفت سمت چپ کمرشون!! حالا هرچی می گردیم کمربند نیست. ها ها ها!! خدایی بامزه بود. الهام که تا دو دقیقه بعده  شوروع فیلم گیر داده بود که :من کمربندمو پیدا نمی کنم! هی می گفتم بابا شوخی کرد! جدی گرفته بود. دیدی ادم چجوری پنیک می کنه وقتی می ره شهربازی. همش هولی و می ترسی تو بازیی که نشستی مثلا کمربندت شل باشه یا باز بشه. یا فک می کنی یه بلایی سرت میاد!! ولی بازم از رو نمی ری هی می ری سوار میشی.

فقط بدیش اینه که به هیجان شدید عادت می کنی و بازیا دیگه واست اون حسو حال اولو ندارن. درضمن تجربه ثابت کرده بعد از دلو روده یکی شدن در بازیهای مختلف یه سیگار تازه خوب، بد میچسبه! ماکه چون یواشکی بودیم زیاد نکشیدیم ولی همان هم بسیار به ما حال داد. و کلا در ارامش پس از طوفان تاثیرگذار است!!!


 
شنبه 6 شهریور ماه سال 1389
جملات قصار

دیوانه از قفس پرید. قفسی که مرغ همسایه در آن غاز بود. غازکی که قالب پنیری دید بدهان برگفتو زود پرید. پریدشو پریدش سر کوهی رسیدش دو تا منگل رو دیدیش یکی به اون غوز داد یکی بهش گوز داد. غوز رو خودش برداشت. گوز رو دادش به گوزی * . گوزی به اون اکانت داد. اونم اکانتو گذاشت تو قفس که بهوای اون دیوانه به قفس مرغ همسایه که غاز بود برگرده. و برگشت. و حالا دیگه دیوانه از قفس نپریده. اون برگشته. و واسه همینه که دیگه گودبای پارتی یا گوزبای پارتی فایده نداره. چون دیوانه دیگه همش پای کامپیوترو اینترنته. با اون اکانتش. اه اه اه. دیوونه. !

 

*(گوزی یچی مثه نمکیه. نون خشک بش می دی واست می گوزه)


 
شنبه 6 شهریور ماه سال 1389
تو گوشت را لنباندی....

تو گوشت را لنباندی.... و نفهمیدی.... من با چه هراسی گوشت را از یخچال همسایه دزدیدم. همسایه زودی فهمید. بیلش را برداشت و دنبال من دوید. از لای دیفال به من کرد نگاه. او بیلش را پرت کرد طرف من و من جاخالی دادم. .... 

همساده بیل را طرف من پرت کرد.... گوشت از دست تو افتاد بخاک.... و تو رفتی..... و هیچوقت نفهمیدی.... که من با چه هراسی گوشت را از یخچال همسایه دزدیدم...... و هزاران بار با خودم فکر کردم: ... که چرا یخچال ما گوشت نداشت.


 
چهارشنبه 27 مرداد ماه سال 1389
the Stuff!

اینو پریروز نوشتم: 

 

 

i mean God really cant expect man 2 just THROW AWAY his sekshual needs now, can he?! no he cant! i mean come ON. it's Hormones. u kno wat they are? they r somethings dat make ur Member want things! n actually its mostly in ur brain but eventually it leads effects 2 ur Thingi! i donno if they call women's also a thingi or not but anyway, i mean a woman's. cuz 4example me, im not always hornee. ofcors im not. but the times in month that i am, i really AM my friend!! i mean the brain just keeeps on going n goin n stuff... n each time Sudenyly some thought or picture comes in2 my brain n im like: wow... damn... now that IS Sick!! n good! n i was jus in wc n i just lukd in the miror n said 2 maself dat Mer, u r the Most twisted creative person on earth in this matter! i mean no1 can possibly be more creative in this mater than i am. no one. n khob dat leads 2 stuff. n ofcorse u don necesarily have 2 Do anything. u kno? like jerkin off i mean. now dat u don want 2 n all. thinkin of it is good n all itself. but wat im sayin is dat God cant do this 2 man. ! i mean it.

and btw oh the whole chik thing!! its stupidly on my mind! i mean im like: boy i want a girl! a chik i mean. dats more of a rfantasy n fancy like doings. its not sekshual dat much. u kno. all of a suden in mah ramezun im like All Sekshualities! i might as well like having seks with dead ppl or sth!!! hoooooooogh. its the brain thing man. it just goes on n on. n u KNO wat i LIKE and all dige.... so even the chik thing leads 2 dat. cuz u kno i don like chiks sekshualy. n dats some fancying man. i control myself ofcorse. but i keep wondering wat wud God do if he was a human being. n he had hormons gholgholing in him! n he was apart 4rom his husband-wife. n he couldnt make love nor be made love 2. then wudnt he Think??! st the thoughts just rush in2 ur brain n mind u kno? i mean u don have 2 think exactly. or every man or boy u see, every psg or line u read dat suggests any kinda anything... turns u a bit on...!! dats a lil hard 2 control. i mean controlin isnt hard, the lack of pleasure is. the pleasure tempts u, orelse its not like u r in dat much of neeeed u kno?

THANK GOD dat almost one month later ill be living with my lovin husband n all this hormon nightmare will end 4ever!!harchand age manam ke i guess ill still have my Twisted ideas IN MY HEAD. thinkin of em. or maybe even doin stuff every once in a while. u kno? MAYBE. i donno yet. harchan i still think becuz u r fulfilled after starting living 2gether, u wont have th ose twisted wants anymore. just like i didint. i had even stopped likin them 4 awhile!! i was all like : na i want romantic only. n i still do. with him i mean. dats why the twisted ones have 2 be in my head only. cuz i cant think of having them with him, atleast not now. romantic is more n more a turn on. i mean theu r just so different u kno? SO different. i don even kno myself when im drownin in those thoughts n wantings n Craziness n wildness. lets hope that "everytime u want" romantic seks n normal seks with a little bit of kink will take the psycho thoughts away!! cuz My thoughts n stuff my friend, r WAY over the border of kink!!it wishes 2 be kink! n thk God dat my love is also much into the kink dat prefers it i guess! but as i said My kink is just crazy. he don kno most of my kink. he just knows the ones dat ive let him kno! My kink... u cant imagine. its just insane. one cant even dream of ME having those thoughts n likings!! ME!! im like the type dat luks like don even like seks!!! but im tellin u my friend, when hornee, i kud have seks with a table!! so dont push me ok?!!im tellin u... at these times a glass of water can turn me on!! so dont even think dat! dat is so bullshi t.im a kind of creature dat ull never kno. dat no1 can ever figure out, except after knowing me completely. but still u cant guess wats on my mind. st i luk at boys or guys on tv n all i see is "how dey make lov"!!? or how is dat one is bed?! or i bett this one's a gud fuker!! or dat one's hot!! of course as i said only SOMEtimes in month im like this (like now almost!!) the other times im all normal like i don even like seks or watever. no hormons. but i feel so alone in it. cuz i feel like no other female is like dat except the slu t s dat r so worthless dat just wanna get fukd. dey don understand no fantasy no shi t. they don think. but im all different. n all my point in sayin all these was that God shouldnt have set the ghosl rule 4 after c u ming.cuz ppl cant not cum 4 a month. ok?! thank u!

they need touchin bein touched n ALL DAT. n when that isnt possible, khob ofcourse they turn 2 their fantasies n thoughts n... dats wat happens  

 

the last days i kud literaly jerk off 3 times a day n still wanted more n more. i just couldnt stop! i meant it when i said when hornee, a woman can have seks 24/7.i was just like dat n still a litle am.but thnk God the hormones r reducin alot.

 


 
دوشنبه 9 فروردین ماه سال 1389
hard workin day!

ok here we go, or here we Come! hoof ive been meaning 2 talk 2 u ALOT during the holydays (eid) but hell i just cudnt find the time! or the opportunity. 2night is the first night dat iman isnt with me so i thought i write u some n tell u about the very very important news of 2day my friend. :) infact, ladies n gentlemen, i made Gheime 2day! :DDDD i KNOW!! its awesome! n gush knows it got sth outta me not the hell outta me though, cuz im used 2 kitchen work but tthis... this was alot n actually my thumb got hurt:(!! fek kon! the goddamn ghablame(!!:))) i was holdin 4 10 minutes n all... but i made gheime n its Great, 4 ur information. yes :) iiiiiiiii im excited!

i left it 4 tomorrow's lunch when imanam ham bashe.

u kno he's been lukin 4ward 2 me makin gheime!!:D so.... uuuuuuuhhhhhh gush it made me tired. i was in the kitchen the Whole day!! God knos house work kills u. i mean it really does, its so hard. n so Much u kno. it just never ends. just the too much Constant dish washing is enough 2 killin exhaust u.

n God knos dat u dont get 2 work when ure doin house work. most of the time ure in the kitchen, the rest u r resting 4rom the damn kitchen stuff work!!so dat just makes ur day.

wat i made 2day were: making breakfast, wash n all, make lunch, wash n all, make 2morrow's lunch, warm up n make eggs 4 dinner, wash n all !!!!

حالا خوبه که

همینطوری هی فقط درست کردمو شستمو اینا دیگه. خوبه چنتا قابلامه بیشتر نداریم هی مجبورم بشورم استفاده کنم وگرنه صد تا قابلامه جمع می شد.i like cleaning. orelse it wud had been tough. n hard. 

 
یکشنبه 29 آذر ماه سال 1388
سُخُنی با بقیه

جالبه. واقعنم که من یدونه ام.همه خودشونو می کشن وبلاگشونو همه بخوننو نظر بدن. اونوقت من تموم سعیم اینه که وبلاگمو خصوصی نگه دارم. ! حتی دیگه تو لیست وبلاگها هم منتشرش نمی کنم که افراد جدید نیان تو. یعنی این آمار بازدیدکنندگان نشوندهنده ی کساییه که به اینجا سر می زنن همیشه. اول همینطوری می خواستم بدونم چند نفرن چجوریاسو اینا. ولی بعد دیدم واقعا دوست دارم روزی بیاد که آرام بخشم کاملا خصوصی خصوصی بشه. وااای فقط کافی بود آدرسشو تو کلوب می ذاشتم! بازدید می شد روزی هزارتا! بگذریم از کلی کامنت که بهر دلیلی می دادن.واسه جلب توجه. ولی خب از اولش تا حالا هیچوقت نخواسته م نظر کسیو راجه به چیزی که می نویسم بدونم!

خللاصش که فقط خواستم محض اطلا بگم که اینجا خصوصیه و من هیچ علاقه ای به بالا رفتن بازدیدم ندارم و حتی ازش بدم میاد چون هر اسکل مسکل اره اوره شمسی کوره ی دره داهات ضایه میخاد پاشه بیاد حرفای باارزش عزیز خصوصی منو بخونه. عمرا بذارم!



 
سه شنبه 24 آذر ماه سال 1388
تا حالا شده سرما خورده باشی بعد دو روز باشه فقط سوپ خورده باشی و هر از گاهی بمیری از گشنگی و با اینکه نسبتا خوب شدی هنوز مجبور باشی فکر گلوت رو بکنی و فقط سوپ و چایی و نون قندی بی کنجد (که البته حالا بی کنجدش تموم شده و شده چایی بدون نون قندی و در نتیجه چایی خالی) بخوری بعد اتاقت مثه یه "مـِس" واقعی به انگلیسی باشه. یعنی کلی بهم ریخته باشه بعد یه مقوا رو از یدونه از شیشه های پنجره اتاقت کنده باشی بخوای دوباره بزنیش، بعد کلی کثیف و عرقی باشی و کلافه و از این وقتا که آدم نمی دونه چیکار کنه و اصن چه خبره و کجاست (از این حالت یجور سردرگمی خیلی بدم میاد. وسط زمینو هوا و اینا) بعد همینطوری که کثیفو مثلا چسبو و اینا هستی شوهرتم قرار باشه شب بیاد اینجا بعد هم مریضی نباید نزدیکش زیاد بری، هم چسبو و کثیفی هم بهم ریخته ای هم اصن یجورییی... ؟

ها؟ شده؟

واسه من شده.




ب.د.خ.ن*: الآن حسم یه چیزی شبیه قاراشمیش ا فک کنم. نمی دونم واللا، چیزیه که در جواب خودم می گم.


*= بعدش دلم خواست نوشتم.

 
پنجشنبه 14 آبان ماه سال 1388
برگشت (:
(: آرام بخشمو برگردوندم (: فیلترش کرده بودن فلان فلان شده ها. و ما فهمیدیم که چرا اینکارو کرده بودن. یعنی پرسیدیم و فهمیدیم. و بعدشم بیشتر فهمیدیم که دیگه باید سرمان را در یه جاییمان فورو کنیم و حرف بد بی ادبی نزنیم. وگرنه پیدامون کرده و فیلترمان می کنند.
بهرحال خوشحالم که نجاتت دادمو پیش خودم برت گردوندم آرام بخشم (:
u kno how much i love u.


حالا بذار برات بگم... دستم یا بوی پیاز می ده (از پریشب تا حالا) یا مایع ظرفشویی. بـــــــس که شوریدمو سابیدم این روزا. و تازه اولشه. حالا هی قابلامه بشور خانم خانوما. می خواستی ... چی بگم والا. حالا درسته که خوبه که طرحمو از الآن شروع کنم که سال دیگه تو خونه ی خودم بتونم آشپزی کنم ولی دیگه قابلامه سابیدن مد نظرم نبود خدایی! تا حالا اینکارو نکرده بودم. که اونم بخاطر مامان مجبورم. خلاصه که می ترسم (وووی ننه چقد جون عزیزم من!!!) می ترسم تا سال دیگه چیزی بعنوان "عروس" ازم نمونه! دستام بشه مثه پیرزنا ): !؟ نمی دونم ... می دونم حرف مسخره ایه. ولی خب خدایی آدم همش بشوره بسابه خب پوستش اذیت می شه دیگه. والا خواهر بیا شبا ماسک خیار بذاریم! یا شاید بهتر باشه بگم "بمالیم" !

اینکه مجبوریم مودبیاتجات باشیم خیلی گند ه. می بینی تورو خدا آدم حرفم دیگه نمی تونه بزنه. استغفرلا. آخه مگه میشه اونطوری حرف نزد؟! تازه حتی می ترسم حروفو با فاصله بنویسم! اگه بخوام حرف بی ادبی بی تربیتی بنویسم باید ستاره بارون کنم! در وا میشه گل میاد، ستاره و *سشر میاد !! بیا این اولیش! امان از من. می دونم.
موندم بعد اینهمه سال چطور تازه یادشون افتاده بوده من از کلمات کافدار زیاد استفاده می کنم.


 
شنبه 3 مرداد ماه سال 1388
هیجان المرگو الدوووله مامانــــــــــــــــــــــــــی هــــــی
بخش عزیزم... عزیز دلم.. الهی فدات شم که نبودی من چقد غصه دار بودم.آآآآه انقد دلم برات تنگ شده بود که نگو. اصن نبودی انگار جاییو نداشتم.

واااااااااااااااااااااااااااااااااااای نمیدونی چققد خوشحالم که از فیلتری درت اووردن. اصن باورم نمیشه. اصن واسه چی فیلترت کرده بودن؟

it's like a total miracle.
دعا میکنم خدا این روزارو از من نگیره که زبونم لال باز بی تو بشم..!! درسته که نمینوشتم ولی اصن غصه م میشد. من که جز تو وبلاگی ندارم. یار چهار پنج ساله ی من. (تازه آرامبخش از سال 83 بود ولی یبار همه چیشو پاک کردم.)

آه خیلی خوشحالم.

بوس (:

   1      2      3    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
ایمیل من
تعداد بازدیدکنندگان : 14240


ایمیل من gia1987x@yahoo.com

Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها